کتاب انگار خودم نیستم

انگار خودم نیستم

یاسمن خلیلی فرد

بقای روابط نیاز به روح دارد، و احیای روح هر رابطه ای نیاز به کلام.
سکوت مرگ روح روابط است. طومار مهر و علاقه در هم میپیچد اگر مهر تلخ سکوت را بر لبانت بزنی.
زندگی سرد میشود و سوء تفاهمات قباپوش روابط.
فاصله جغرافیایی بین لعیا و کامروز ، ازدواج نه چندان بجای کتی و علیرضا بخاطر علاقه جوانیشان با وجود دختر طغیانگر و آسیب دیده علیرضا، داغ فرزند که بر دل نازنین و مسعود جا خوش کرده و سکوت بی رحم دنیای این افراد سایه مرگ روابطشان را روز به روز بزرگتر میکند.

کتاب انگار خودم نیستم
کتاب انگار خودم نیستم

یاسمن خلیلی فرد با یک جهش بزرگ در رمان دومش توانسته روابط بین همسران را در آغاز بحران میانسالی به تصویر بکشد. روابط سرد و یخ زده پشت دریایی از حرفهای نگفته در سایه گذران روزمرگیها. رازهای سر به مهر بین صاحبان رابطه. این قشر روشنفکر و متوسط جامعه به قهقرای زندگیشان نزدیکند.

حال خوش بین آدمها اگر اسیر دلسردی و ناامیدی شود، اگر سیاه پوش رخوت و سکوت انتخاب شده باشد خیلی زود ردای هجرت میپوشد.
آدمها قبل از هرچیز موجودی هستند دارای دلتنگی، نیازمند محبت و توجه و نوازش، محتاج درد و دل و سبک کردن بار دل، عاشق عشق ورزیدن و عشق گرفتن تا در مسیر انسان شدن گام بردارند.

تکرار هر روزه روزمرگی روابط سبب عصیان و خمودگی روحشان میشود.
این طغیان آنها را سوق میدهد به دیگری. سایه زجرآور فرد ثالت مرگ را تضمین میکند.
غرور هم در این میان جولان میدهد در بستر سرد دلتنگی و امان از روزی که او رکاب دار شود و پهلو بدهد به شک و تعلل.

با هم گوشه هایی از این کتاب را میخوانیم:
گذشته از زندگی آدم پاک نمیشود.

آدم همیشه برای ترمیم رابطه درب و داغان دنبال راه حلهای عجیب و غریب است و چون چیزی به ذهنش نمیرسد، جا میزند اما انگار همین که لبهایت از هم باز میشود، همین که حرفها را از قلبت به زبانت هدایت میکنی، همه چیز خود به خود درست میشود.

وقتی برای رفتن، جایی بهتر از جای کنونی پیدا نمیکنی، عاقلانه تر این است که بمانی.

یک تصمیم اشتباه گند میزنه به زندگی چند نسل.

آدمها دو رو دارند و آدمی خوش شانس است که طرفش روی خبیثش را اول نشان میدهد.

به قلم مریم مهرآئین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *