کتاب این خیابان سرعت گیر ندارد

این خیابان سرعت گیر ندارد
مریم جهانی

زن خسته است. از زل زدنش به نوشته ی سیگار ممنوع مقابل میفهمم.
یا چند رشته شلخته موهاش. یا یله کردن سرش رو پشتی صندلی. حتما از پشت میز اداره فرار کرده. یا از راهروهای دادگاه، یا از پشت پیشخوان مغازه ای، شاید هم از نشستن پشت فرمان خسته است. من اما خسته نیستم. یعنی هیچ وقت خسته نمیشوم. پای کارم که بیاید وسط، مثل تانک ضدضربه میشوم.


در کلان شهر ما زنی پیدا نمی شود که دنده های دوزاری را مثل من با لذت عوض کند یا دخلش که پر می شود خوشی بزند زیر دلش و ویرش بگیرد آیینه بنز پارک شده ی بغل خیابان را ببوسد و ویق ویق دزدگیرش را در بیاورد. یا سر چراغ و سر ظهر که راهی می شود خانه، شیشه های تاکسی اش را بالا بکشد و ولوم استریو را تا اند سرسام بلند کند تا کوفتگی کت و کولش در برود.

در کلان شهر ما زن ها محتاط رانندگی می کنند و نمی دانند چه کیعی دارد شنیدن ناله ی موتور وقت دنده ی معکوس یا لایی کشیدن بی ترس لابه لای ماشین های مدل بالا.ان ها حتما نمی دانند نگاه وق زده ی شاگرد مکانیک و اوساش وقت بردن ماشین رو چاله ی تعویض روغن چه حس غروری رارد. یا بور شدن راننده ی تاکسی ای که اولش به خیال زن بودن طرف عربده کشان از ماشین پیاده می شود و با دیدن قفل فرمان تو دست زن سعی می کند در راه فرار به سمت ماشینشبدو بدو نکند.
در شهر من زنها یک دنده میشناسند. دنده مُرده؛ مادر همیشه میگوید: دنده مرده نمی دانم چه کوفتیه. اما ئی دنده نیست که مرده، تو مردی.

شهره زنی است اهل کرمانشاه که از کودکی علاقه به شغل رانندگی داشته است. متارکه کرده و از خانواده اش جدا شده و مستقل از آنها زندگی می کند. زنی عصیان کرده در برابر جامعه سنتی و تفکر وابسته به فرهنگ و سنت خانواده اش.

شهره دخترخاله غمگین و تنهایش که تازگی از همسرش جدا شده و دلتنگ دیدار دخترش می باشد را پیش خود آورده و نگران وضعیت روحی او نیز می باشد. زنی نقاش و اندکی  افسرده حال که سابقه خودکشی نیز داشته است.

شهره سبک و سیاق خاص خود را برای زندگی دارد. در برابر زورگویی و قلدر مآبی جامعه مرد سالار می ایستد. بجایش تهدید میکند. در برابر عشق اجباری واکنش نشان می دهد و حاضر نیست در برابر خواسته پسردائیش کرنش کند.
قلبش میلرزد، عاشق میشود و هنگامی که حس میکند قرار است از چهارچوب قوانینش تخطی شود، محکم می ایستد و اجازه فروپاشی باورهایش را نمیدهد.
زنی سخت و محکم که به نیازها و احساسات زنانه اش را پشت قالبی سرد پنهان کرده تا مجال به یاوه گویی اطرافیان ندهد. هر چند گاهی نیش زبان مادرش روحش را خش می اندازد اما شهره قانون بی تفاوتی را خوب می داند.

صحبت از تعارض و تقابل میان زن و مرد بحث امروز و دیروز نیست، از تاریخ قدیم پیشینیان ما  وجود داشته و زن امروز یاد گرفته تاب بیاورد، بایستد، حتی پس از زمین خوردن بلند شود.
تابوها را بشکند، به قوانین من دراوردی جامعه مرد سالار پوزخند بزند و حتی به سخره بگیرد.
زن میدان عمل باشد.

به شخصه تنها واکنش کلامی به تعارضات موجود در جامعه را نمی پسندم. گاهی تنها حرف زدن تمرکز آدمی را از عملکرد منحرف می کند. شهره جزء قشر تحصیلکرده و اهل مطالعه جامعه نیست. شاید به خیلی از حقوق اجتماعی اش آگاه نباشد. اما زنی است مصمم و محکم. در تقابل با حرف یاوه و عملکرد خارج از چهارچوب همسرش می ایستد و حتی وقعی به سخنان مادر و خواهرش نمی نهد. بار زندگی خود را بر دوش میکشد. شیرزن زندگی میکند و در جامعه می چرخد و تجربه میکند.
هرچند پایان داستان اندکی معمولی تر از سطح توقع مخاطب است، اما این داستان را بخوانید، برای فرصت نگاه کردن یک زن مقاوم و سنت شکن در جامعه محدود و بسته شهرش.

به قلم مریم مهرآئین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *