کتاب دموکراسی یا دموقراضه

کتاب دموکراسی یا دموقراضه

سید مهدی شجاعی

این کتاب در قالب اجتماعی، سیاسی با ادبیات طنز گونه به رشته نگارش در آمد. موضوع این کتاب درباره سرزمینی بنام غربستان است که هیچ اشاره ای به محدوده جغرافیایی آن نشده و بر اساس تخیل راوی بنا شده است. پادشاهی معمولی بنام ممول بر مردمی معمولی تر حکومت میکند که هیچ کار شایان و ویژه ای برای مردمش نکرده است. وی در آخرین روزهای عمرش تصمیم به واگذاری حکومت بر سرزمینش بین ۲۵ پسرش میکند که در قالب حق انتخاب و مراسم انتخابات به ملتش این تاج افتخار را به آنها هدیه میدهد. به این صورت که هر کدام دو سال حکومت کنند و در صورت عدم رضایت ملت نفر بعدی را انتخاب کنند. مردم ساده دل مشعوف از ایجاد حق قانونی برای انتخاب پادشاهشان بین افراد تعیین شده، پسر بزرگتر را انتخاب میکنند. در صورتیکه این واگذاری موروثی قرار نیست مایه دلخوشی و آسایش مردم باشد. برادران یک به یک ملبس به ردای خدمت شدند و در زیر لباس پادشاهی چپاول ثروت مردم یک قرارداد نانوشته بین برادران بود. مردم ناراضی و ناخشنود در آخر به پسر کوچکتر پادشاه رای دادند در حالیکه وی اساسی ترین و ابتدایی ترین حق اداره مملکت را نداشت. او فردی مریض احوال و عقب افتاده بود که مردم از ترس تجربیات ۲۴ دوره انتخابات گذشته به وی پناه بردند. پادشاه که نامش دمو کافیه اما معروف به دمو قراضه بود، به لحاظ روحی سرشار از کمبود و عقده بود و تیم تشکیلاتی اش هم مانند خودش افراد نالایق و بی کفایت بودند.

دوره حکومت جدید بر پایه جهالت و بی تدبیری جدیدی و دردناکی بنیان نهاده شد.
مقررات پادشاه جدید به مرگ گرفتن مردم تا به تب راضی شدن، بود. وی جمله معروفی داشت: مردم عادت میکنند. الحق با استفاده از این قاعده طلایی اش و زجر لحظه به لحظه مردم آنها را دچار انفعال و افسردگی کرد؛ در صورتیکه همیشه در نطقهای جنجالی و پرخروشش خود را مامور نجات مردم معرفی میکرد، و در قامت بچه محل خدا و کم کم جانشین به حق خدا بر روی زمین باید تمام اوامرش اطاعت میشد.
او باعث عزلت و گوشه نشینی دانشمندان و عالمان واقعی شد. شادی وتفریح را ممنوع کرد.
به سربازان و ماموران خود میگفت:

طوری برنامه ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می کنند، بداخلاقی می کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف ها می افتند.
مردم همه گوسفندند و ما چوپان حواستان باشد! بزرگ ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمی توانید بر آنها حکومت کنید. بهای مردم را شما معین می کنید، نه خودشان.

این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید، بزرگ ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می توانید از افراد بی سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک شبه نمی افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می دانسته اند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه ی بی سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.

مردم در صورتی به شما احترام می گذارند یا از شما فرمان می برند که محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای شما حرمت و عزت قائل می شوند که گرسنه باشند و نان شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست به دهن نگه ندارد، یا پاچه اش را می گیرند یا تحویلش نمی گیرند.

برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. برای مردم دشمن فرضی درست کنید و همه مشکلات را گردن او بیندازید.

دمو قراضه با وقاحت و نابخردی زیاد مملکت را بسوی ویرانی و سقوط بیشتری سوق میدهد تا آنجا که خبر این بی کفایتی به ممالک دیگر میرسد و دشمن به سودای تصاحب و غارت تا پشت مرزهای کشور لشکر کشی میکند. اما اینبار مردم….

کتاب دموکراسی یا دموقراضه روایتی تخیلی از کشوری خیالی نقل میکند، اما حال روز این داستان به دنیای پر آشوب کشورهای امروزی یسیار نزدیک است.
سکوت و جهل و ترس بشر همیشه مانعی برای پیشرفت و آوار شدن کاخ ظلم بر سرش بوده و هست.
آدمی تاوان انتخابهایش را زندگی می کند، و کاش مطالعه و جسارت مثبت و بجا، جوازی برای انتخاب زندگی درست و ایجاد جامعه ای بر پایه دموکراسی و ایمن باشد.

به قلم مریم مهرآئین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *