کتاب سهم من

کتاب سهم من
اثر پرینوش صنیعی
همیشه از کارهای پروانه تعجب میکردم. اصلا به فکر آبروی آقا جونش نبود. توی خیابون بلند حرف میزد و به ویترین مغازه ها نگاه میکرد. گاهی هم می ایستاد و یک چیزایی رو به من نشون میداد. هر چی میگفتم زشته، بیا بریم، محل نمیذاشت. حتی یکبار منو از اون طرف خیابون صدا کرد، اون هم به اسم کوچیک،نزدیک بود از خجالت آب بشم برم توی زمین. خدا رحم کرد که هیچکدوم از داداشام اون اطراف نبودند و گرنه خدا میدونه چی میشد.

معصومه دختر یک خانواده سنتی که تحت تاثیر لایه و غشای خارجی مذهب که بیشتر برداشت شخصی خانواده اش بود و در پوششی از جهل و تعصب، تمام رویا و برنامه های زندگی اش به بن بست رسید.
خانواده اش از قم کوچ کردند و به تهران آمدند، در حالیکه بیشترین تصمیم برادران متعصب و نابخرد او ازدواج معصوم قبل از مهاجرت بود. اما شانس به معصوم رو کرد و در آن مدت هیچ خواستگاری در منزل آنها را نزد. در تهران با خواهش و تمنا از پدرش کسب رضایت کرد و به دبیرستان رفت. شاگردی ساعی و درسخوان که دوستی با پروانه افق جدیدی به روی او گشود.

عشقی نافرجام معصوم و سعید نسبت به هم که باعث ایجاد فصل جدیدی بواسطه مخالفت خانواده و ازدواج اجباری معصوم با فردی دیگر میشود. ازدواجی که تا شب عروسی اش داماد را نمیبیند. شوهر کمونیست که برخلاف تفکر سنتی و خشک خانواده اش به او آزادی عمل بیشتری میدهد.
معصوم درس میخواند و به کتابهای حزبی سازمان حمید ناخنک میزد، با تفکراتی بجز افکار تلقینی خانواده اش آشنا میشود و فتح باب آشنایی و تجزیه و تحلیل دنیای جدید برای او میشود.
با برخی دوستان سازمانی همسرش آشنا میشود، هرچند ابتدای این آشنایی تلخ و گزنده است، وافکارش مورد تمسخر آنها میشود.حمید بیش از اینکه همسر و همراهی برای معصوم باشد، یک مبارز است و تنها وظیفه اش را مبارزه با رژیم پهلوی میداند.
معصوم با به دنیا آمدن پسر اولش حتی تنهاتر از گذشته شده و خود را سرگرم بزرگ کردن کودکش و درس و کتابهایش میکند. حتی تولد پسر دومشان نمیتواند روح ماجراجو و انقلابی حمید را آرام کند.
حمید گرفتار نیروهای ساواک و زندان میشود. معصوم در تلاش برای حفظ روحیه اش و فرزندانش سر کار میرود و برای ادامه درسش وارد دانشگاه میشود. معصوم حمایت خاصی از طرف خانواده اش ندارد و بیشتر گرفتار نابرادری برادرانش می باشد.

گاهی فکر میکنم خدا در خلقت زن چه اکسیری نهاده که واژه صبر، رافت، خلوص و آرامش ردای به اندازه و پوشش کمی برای قامت اوست.

معصوم سالهای نبود حمید را با صبر و تحمل خالصانه ای تاب آورد و هر آنچه بضاعت فکری و علمی اش بود در تربیت فرزندانش به کار بست.

بعد از سالها حمید با روحیه ای خموده و زخمهای جسمی از زندان آزاد شد و مدتی پس از بهبودی حالش مملکت وارد فاز جدید جریانهاس سیاسی و سپس انقلاب شد.

شور و حال انقلاب باعث شکل گیری بعد جدیدی از روابط حمید با برادران معصوم شد و اولین بار طعم رفاقت فامیلی و گرمای این حس دلپذیر بر دنیای سرد و خالی از روابط حسنه با خانواده اش سایه انداخت.

زمان زیادی از ماه عسل انقلاب نگذشته بود که وجود تفکرات مختلف حزبی باعث ایجاد پاکسازی قسمتهای مختلف شد. متاسفانه برادر معصوم سبب دستگیری و در نهایت اعدام حمید شد و معصوم را با دخترش، عضو تازه خانواده و دو پسرش تنها گذاشت.

مشقت زندگی معصوم بعنوان همسر یک کمونیست و بعدها مادر یک مجاهد چندین برابر شد.
زندگی سیاسی فرزنداش و همسر معدومش سبب فراز و فرود بسیاری در روزگار پر فاز و نشیب معصوم شد. فرزندانی که یکی به خارج از کشور پناهنده شد و دیگری  زخمی جبهه های جنگ.
هر کدام ازدواج کردند و دخترش نیز مهیای زندگی مشترک و جدیدش. معصوم در آستانه میانسالی با معشوق ایام جوانی اش دیدار کرد، دیداری که می توانست آغاز فصل جدیدی در زندگی معصوم باشد، اما اینبار هم بخاطر فرزندانش از مسلم ترین حق حیاتش گذشت. عشقی که میتوانست خلاء بعد عمیق عاطفی زندگی اش را تامین کند.

بعنوان یک انسان جدای از بحث جنسیت، این میزان از خود گذشتگی که در نهایت به خودسانسوری شدید زندگی معصومه منتهی میشود را برای زنان جامعه ام، و حتی فراتر برای دنیای هیچ زنی نمی پسندم.
اگر بگوییم سالهای سخت زندگی این بانو مهیا کننده بستر رشد و قدرت او نبوده است، سخت بی انصافی کرده ایم. اما نقطه ضعف معصوم در قبال عشق بی حد و حصر او در مقابل زندگی فرزندانش، آنجا که آنها ازدواج مجدد او را بی آبرویی خود میخوانند، سکوت و کوتاه آمدن مجدد او قابل اغماض و چشم پوشی نیست. آبرو از نظر فرد فرد انسانها متفاوت است و بهای مضاعف به قضاوت دیگران مسیر باریک زندگی را تنگ تر و سخت میکند.

سکوتهای نه چندان بجا، انعطاف نامتعارف و خودسانسوری فاصله خوشحالی و آرامش را در جاهای مختلف از زندگی معصومه زیاد کرد.

شاید اگر این واژه نه چندان بجا و گاه منحوس، از زندگی آدمیان حذف میشد مسیر رضایت از خویش و شادی جای بیشتری در روزگار ما داشت.

سهم من را بخوانید.
سهم همه ما از زندگیمان و آرامش چیزی فراتر از کسب رضایت دیگران است.
مامسئول هستیم اول مسئول خود و تفکرات و خوشبختیمان و حتی در جایگاه والدین هم باشیم، بعد مسئول فرزندانمان.
فرزندان ما نیاز به والدینی سلامت و با انگیزه و شاد دارند.
این حق را ابتدا از خودمان و بعد از آنها سلب نکنیم.

به قلم مریم مهرآئین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *